حسينقلى خان شقاقى
21
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
سكونت داشتند و محتملا در زمان سلاطين تركان سلجوقى به علت اختلافات مذهبى و اجتماعى از آن منطقه به آذربايجان شرقى كوچ نمودند . در آبانماه 1347 شمسى سروان شقاقى آجودان تيمسار ارتشبد بازنشسته « عزت اللّه - ضرغامى » فرمانده وقت نيروى زمينى ارتش شاهنشاهى و استاندار فعلى آذربايجان شرقى به اينجانب تلفن نمودند كه تيمسار فرماندهى مايلند شما را ملاقات كنند . با توجه به اينكه اينجانب در سال 1305 شمسى در كلاس دوم متوسطه دبيرستان نظام افتخار همدرسى تيمسار را داشتم از اين موضوع خرسند و شادمان شدم . چون نشانى منزل ايشان را نميدانستم به نشانى منزل تيمسار سرلشكر بازنشسته عزيز إله ضرغامى ابوى محترم ايشان رفتم . آنروز ، جمعه 15 آذرماه 1347 مطابق 15 رمضان 1388 هجرى قمرى بود كه سعادت زيارت و شرفيابى به حضور ايشان نصيبم شد . بعد از عرض احترام و معرفى خود تيمسار محبت فرموده اظهار داشتند : « من به وسيلهء فرزندم خواستار ديدار شما شدم . » سپس نسبت خويشاوندى و بستگى ايلى خودشان را با بنده كه تا آن تاريخ از اين موضوع بىاطلاع بودم بدينترتيب بيان فرمودند : « پدرم مرحوم حسين پاشا خان ضرغام السلطنه يكى از نوههاى جعفر قلى خان شقاقى ( يكى از چهارده برادر صادق خان ايلخانى شقاقى ) بود . با جد پدرى شما ، مرحوم حاج خليفه قلى خان ايلخانى شقاقى ، عموزاده بود از اينرو ما با يكديگر پسر - عموى ايلياتى مىشويم . اينجانب از اين افتخار بسيار خوشوقت گرديدم . زيرا تيمسار عزيز اللّه ضرغامى را همهء ارتشيان قديمى به نيكنامى مىشناسند و معتقدند كه ايشان از پاكترين و باايمانترين افسران بازنشسته مىباشند . همواره خدمتگذار صديق اعليحضرت رضا شاه كبير بوده و يكى از ميهنپرستترين افسران نيم قرن اخير ايران به شمار مىآيند . بعد از اينكه اينجانب ، شجرهنامه پدرى خود را حضورشان معروض داشتم ، فرمودند : « آيا علت اينكه نام شقاقى بر ايلى كه اصلا كرد بوده گذارده شده ، مىدانيد ؟ » عرض كردم خير . اظهار داشتند بر طبق رواياتى كه شنيدم و توسط قدما و پيرمردان ايل شقاقى سينه به سينه نقل شده ، در 1300 سال قبل اين ايل به نام ديگرى در حدود غربى كردستان فعلى ايران ساكن بوده كه به روش ايلياتى قشلاق آنها در دشتهاى شمال عراق كنونى بوده . در آنزمان اين ايل نو مسلمانانى بودند كه تعصب شديد و احترام مخصوصى نسبت به حضرت على ابن ابيطالب ( ع ) داشتند . در سنهء 63 هجرى قمرى كه به منطقهء كركوك و موصل و سليمانيهء امروز به قشلاق رفته بودند ، عمال و فرستادگان يزيد ابن معاويه كه در صدد جمعآورى مردان جنگى براى جنگ بودند به آن منطقه آمده از سران طوايف آن ايل خواستار عدهاى سوار جنگى شدند . چون آن طوايف از علت جمعآورى لشكر و امر يزيد آگاهى يافتند ، بعذر اينكه دست و پاى اسبهاى آنها زخم دارد و قادر به راهپيمايى نيستند از دادن سواران جنگى خوددارى نمودند ، فرمانده عمال يزيد چون از پافشارى خود نتيجهاى نگرفت با گرفتن جزيه و حتى غارت نمودن حشم و مال آنها ، به اين ايل نسبت شقاق داده از آن منطقه دور شدند . لغت شقاق در زبان فارسى امروز به نوعى